خرید بک لینک

عام

نمیدونم چجوری بگم که بد برداشت نشه

ولی جالب بودن=)

تاحالا دوتا قواره بزرگ گنگ بالا نرسونده بودنم =)

رسما اسکورت کرده بودن=)))

منم خب اصلا سوءاستفاده نکردم که وسایلمو دادم دستشون=)

اصلنم عمدا جفتشونو حرص ندادم با خونسردیام=)))

همراهی کردنای موش گیر وقتی دیرم شده بود و دوییدنش دنبال قطار جالب بود=)

دنبالم اومدن تو قطار از پنجره تا مستقر شدنم=)

و حتی زنگ زدنش ۴ صبح که خواب نمونم=)

این بچه واقعا منو خواهرش میدونه=)))

و من این روزا دلم میخواد بیشتر کمکش کنم به خواسته اس برسه

آثار مردونگی میبینم توش=)

ازش مرد زندگیدر میاد..


برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 11:39

صفحه بندی