در حالی که قراره بهش پیام ندم، حرفی نزنم، ریپلای نکنم، ناراحتم، دلم شکسته، غم دارم، دلگیرم ، دولیتر بر ساعت اشک ریختم براش...
یه پیام میذاره از سختی ای که توشه و کلافگیش...
و آفرین! دقیقا این منم که فکر مبکنم مدیریت امداد و نجات اجتماعی باهامه و با کله میدوئم که هییی بچه، چت شده؟ خوبی؟!
و خب ، در همون لحظات دوز بالایی از ناکفایتی جهت خوب کردن حال طرف مقابل بهم تزریق میشه و درحالی که تو چت یه دلقک به تمام معنام که بخنده ، اون پشت دارم زجه میزنم و گریه میکنم....
که من نتونستم حالشو خوب کنم.
که حال خوبش دست من نبود.
که من نه تنها حالشو خوب نکردم که بد ترش کردم همیشه.
.....
برچسب:
نویسنده: یوسف طباطبایی