خدا - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانیچه به اوجم بکشانی چ ب قعرم برسانین من آنم ک ز فیض نگهت چشم بپوشمنه تو آنی ک گدا را ننوازی#عزیزترین#لاشریک_لک_لبیک
یخ زده ام - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
بسم الله یهدی من یشإ سرد شده ام.تنم منجمد شده و بغض هایم یخ بسته اند...دیگر کمتر گریه ام میگیرد...ن ک گلویم حجیم نشودنهسرریز ندارد...ولی خب میدانید حجم آب یخ زده بیشتر از آب جاری است...این است که سینه ام فشرده تر شده...این است که گلویم بیشتر درد میگیرد و .... ادامه مطلب》》
دعوا:) - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
شرم میگفت نگاهت نکنم گفتم چشمعشق می خواست ببیند نظریدعوا شد! #لا_مخاطب
خاله ی پدر بزرگ...آسمانی شدنت بخیر - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
بسم الله انا له و انا الیه یرجعون او رفت...پر کشید...و دیگر نیستدیگر نمیتوانم لبخند هایش را ببینمدیگر چشم هایش برایم مهر نمیپاشنداو دیگر نیست تا بهانه ی دیدنش را بگیرم...و او مرا یادش باشد...و من جانم
کادر درمانی زحمت کش - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
بسم الله الذی رب شهدا وصدیقینگاهی قلم می ماند از نوشتن و کاغذ جا میزند از نمایاندن عظمت واقعه...مصیبه ما اعظمها...و گاه دل هایی معطر به بوی خدا دست به عمل می برند و آینده پروری می کنند؛از آن دست اعمال
ماهی تو حوض رنگی... - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
تو حوض خونه ی ما ماهیای رنگارنگبالا و پایین میرن با پولکای قشنگکلاغه تا میبینه کنار حوض میشینهمیخواد ماهی بگیره میخواد ماهی بگیره:)دلم ی حوض میخواد و ماهی قرمز عید...ک دستمو ببرم تو حوض و هی دنبالشون کنم تا بگیرم ...ک هی لیز بخورن از زیر دستم ...ک دلم بره براشون و دل ببندم...ک لبخند ول بدم براشون......
آو نیشک - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 21:46
بسم الله لذی رب النور العظیم... قاشق را بلا می آورم و بغض گلویم را میبندد...غذا را پایین میدهم و آب جمع میشود در چشم هایم..._تو هنوز یاد نگرفتی غذا رو نباید داغ داغ بخوری؟بزرگ شو ی دره...نگاهش میکنم.ل
صبوری - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
بی تو میرفتم،می رفتم،تنها،تنها...و صبوری مراکوه تحسین میکرد حمید مصدق
شبیه به تو... - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
آدم های اینجاهیچکدام شبیه تو نیستند u200fدلتنگت که میشوم u200fچشم هایم را میبندم u200fباران را تجسّم میکنم u200fتو زلال مهربانی u200fمهربان زلالی u200fدنیا غلامی
قوم الظالمین - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
قریب به یکسال پیش...رضوان در آغوشم کشیدو اشکهایم را پوشاندو درگوشم زمزمه هایی کرد...دیروز هم آیه بودکه آغوشش را پناهم کرد...رفیق هایم دردشان با من یکیست...هر سه تایمان داغ نا حق بودن ها و حق های به تا
تکه پازل گمشده ی کامل - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
تکه پازلگمشده اتون پیدا بشه:)تقدیم به آن عزیزترین ، حجتهایش بر زمین ، #نیلوفر_شادمهری،امبروژای عزیزم، آقای ریاض ، و ملیکا و استاد هرده و پنج تایدوستداشتنی خودم(رضوان ، آیه ، آسا ، آوا ، کیانا)به امید
مهدی فرجی...دمی باشعر - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منیباز در چشم رس و دیده ی پر سوی منیتا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبرچشم من باشی ، در سایه ی ابروی منیدر غمم رفته ای و با خوشی ام آمده ایچه کنم خوی تو این است پرستوی
فرجی - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
زیباست و لبتون و به خنده وامیکنه :) به این غریبه بیا قدری آشنایی کنبه من بگو چه کنم بیش تر خدایی کنبه من بگو غزلی باشم و تو شاعر باشمرا سپید کن و آشنا زدایی کنبه من که شاه قدر قدرتی تهی مغزمطپانچه ای
اصل خریت کنکور هنوز باقیست - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 17:31
استرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس 16 بهمن روز بیشعوری ب نظرمیاد
فریدون مشیری - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 21:12
از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز همان روزی که فرزندان آدمزهر تلخ دشمنی در خون شان جوشیدآدمیت مُرد !گرچه آدم زنده بوداز همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختنداز همان رو
نیکی - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 21:12
فکر کنم دو هفته ی پیش بود که من ن درس خوانده بودم...ن تقلب نوشته بودم(دبیرمون گفت مجازین یاداشت کوچولو مثل تقلب بنویسین)و او...این مهربان کوچک من شیمی نصفه نیمه خوانده اش را ول کرد و بیخیالی خرج امتحا
مستند شهدای دانش اموز,شهیدان فتح اللهی,یوگای خنده,۹۷/۱۲/۱۸ - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 21:12
به نام بخشنده ترینم... لبخند مهمان لبانم کردم و چه خوب که او نیامد و ندید...که اگر میامد شاید فیوز میپراند و امپر میسوزاند ...و جدای از اینها... دلم گرفت که تو بینا ترینی و بیشتر از من میبینی...شنوا ت
لال شدگانم... - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 21:12
و هنوز گیجم...و علایم حیاتی ام هن در حد صفر!و این یعنی چه....نمیدانم...نکند....خدانکند...و زبانم را گاز میگیرم و بغضم را قورت میدهم و...نکند من کم گذاشته باشم؟...و او...انقدر ها هم بد نیست...میدانم...
^_^روزت مبارک ...^…^ - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 21:12
و امروز...روز اوست...و او نیست...روز اویی است که مردانگی را به معنای تمام به جا اورده و کاش خدا کنکش کند که از این پس هم به جا بیاورد...مانند تمام این سال ها...در دل تمام این لجنزار های به راه افتاده
سالتون پر از مهدویت - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 21:12
عیدتون پیشا پیش مبارکاخرین روز نود و هفتتون عطر امام زمان و خدا داشته باشهالتماس دعا...و با امید عاقبت به خیری و سلامتی و شادی و همه ی چیزای خوب برای همه ادما...#امسال_بهتر_باشیم#نودوهشت#اللهم_احعل_عواقب_امورنا_خیرا